چراغ دیده ی شب زنده دار من
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است .
شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ واین یعنی در اندوه تو میمیرم در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم چگونه بگذرم از عشق ؛ از دلبستگی هایم چگونه میروی با اینکه میدانی چه تنهایم خداحافظ تو ای همپای شب های غزل خانی خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ ؛ بدون تو گمان کردی که میمانم ؟ خداحافظ ؛ بدون من یقین دارم که میمانی . نظرات شما عزیزان: چهار شنبه 19 تير 1392برچسب:, :: 23:6 :: نويسنده : شیوا
درباره وبلاگ ![]() تقدیم به همه دوستان مجازی : اسمش را می گذاریم دوست مجازی اما آن سو یک آدم حقیقی نشسته خصوصیاتش را که نمی تواند مخفی کند وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را می نویسد وقت می گذارد برایم، وقت می گذارم برایش نگرانش می شوم دلتنگش می شوم وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد می شود مطمئن می شوم که حقیقیست هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد...! آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |